سيد حسن آصف آگاه
249
سوشيانت منجى ايرانويج (منجى و آخر الزمان در ادبيات پيگويانه زرتشتى با مقدمه استاد پروفسور كريستين بونو) (فارسى)
جلولا ، حلوان و نهاوند از كف بداد ، ولى قوم غالب يعنى اعراب علىرغم كوششهاى بسيار به هيچوجه نتوانستند به سهولت فرهنگ ، آدابورسوم و شعاير قومى و ملى و يادگارهاى اجدادى ايرانى متعصب را عوض نمايند و در يك كلام از ايرانى شخصيتى بسازند كه همانند يك عرب مسلمان فكر كند ، لباس بپوشد ، حرف بزند ، زندگى كند و بهطور كلى همان آمال و آرزوهاى معنوى و دنيوى و عقايد و افكار وى را داشته باشد . با اين همه طى سدههاى هفتم ميلادى / اول هجرى قمرى تا سيزدهم ميلادى / هفتم هجرى قمرى فرهنگ و جامعه ايرانى دچار يك رشته تحولات اجتماعى ، سياسى و مذهبى شد كه به سبب آن زرتشتيان از رأس جامعه كنار زده شدند و مسلمانان جاى آنان را گرفتند . رويدادها و پيامدهاى معينى به مسلمانان - اعم از عرب ، نومسلمانان ايرانى يا نسلى مركب از اين دو - كمك كرد تا به جامعه حاكم تبديل شوند و به اتفاق و بهطور هماهنگ به اقدام بر ضد زرتشتيان بپردازند كه به دليل مستعمره شدن سرزمين خود ، و انتقال اموالشان به مسلمانان و در نتيجهء مستحيل شدن تدريجى ايشان ، تبديل به زيردستان شده بودند . اين تحول اجتماعى پيامد رابطهاى دوجانبه بود كه از طريق آن ، مهاجران مسلمان عرب و ايرانيانى كه از لحاظ سياسى ، مذهبى و فرهنگى با مهاجران متحد شده بودند ، توانستند بر ساير ايرانيان و بهطور عمده بر زرتشتيانى كه علاقهاى به پيوستن به حاكمان جديد نداشتند ، سلطه يابند . ميان تغيير دين و دگرگونىهاى اجتماعى رابطه مستقيمى وجود داشت ، زيرا آدابورسوم متداول - كه تا حد زيادى از سوى دين اعمال مىشد - طريقه زندگى هر جامعه را معين مىكرد . براى هر فرد تغيير دين از زرتشتى به اسلام ، به معناى پذيرفتن جنبههايى از رفتارها ، عادتها و سلايقى بود كه مسلمانان عرب و ايرانى را از ديگران متمايز مىكرد . البته نوكيشان مسلمان به هيچوجه از همهء عقايد و رسوم زرتشتى خود دست نمىكشيدند . باوجود اين يكى از عوامل تعيينكننده و ضرورى براى عضويت دايم در جامعهء اسلامى ، پذيرفتن مقررات و احكام دين جديد در مورد چگونگى عبادت ، لباس و خوراك به شيوهء مسلمين ، همراه با رد آداب و رسوم دين زرتشتى چون بستن كمربند مقدس ( كشتى ) 25 و يا عبادت در آتشكدهها بود . موبدان و رهبران زرتشتى در تلاشى بيهوده با مراجعه به قوانين شرعى خود و گاها تلفيق آن با سختگيرىها و احكام مغانه سعى بر حاكم كردن اين قوانين بر روابط پيروان خود با مسلمانان برآمدند ، زيرا آنها بدرستى دريافتند كه اين رابطه متقابل سرانجام باعث تغييرات و دگرگونىهاى دينى و فرهنگى - اجتماعى خواهد شد كه شيوهء زندگى و ساختار سنتى ايشان را تهديد مىكند . بر اين اساس موبدان طى احكامى ازدواج و آميزش جنسى با مسلمانان و زاد و ولد به همراه آنان را ممنوع ساختند و همهء زرتشتيان را ترغيب كردند كه كسانى را كه